قیمت مونوپاد
تخفیف ترازو


نشسته روی سطر اول
هرچه بال بال بال می زند
زبان عجیب قورباغه را نمی فهمد
پروانه ی کوچک
اما زبان پخته ی گوسفندها و گوساله ها را خوب می فهمد
سلیمان سیری که باد کرده است
پشت یکدست میز و صندلی رسمی
و
سط طباخی روبه روی دانشگاه
زبان سفید چاقو را نمی فهمد
قوچ سفیدی که کله ی سحر
دارد دست و پا می زند
زیر زانوی زبر سلاخ
سلاخ برگزیده ی معصوم
پروانه از سر سطر می پرد
با الکل معنا
با آروغ سلیمان

مثل گیسویی که باد آن را پریشان می‌کند
هر دلی را روزگاری عشق ویران می‌کند

ناگهان می‌آید و در سینه می‌لرزد دلم
هرچه جز یاد تو را با خاک یکسان می‌کند

با من از این هم دلت بی‌اعتناتر خواست، باش!
موج را برخورد صخره کِی پشیمان می‌کند؟

مثل مادر، عاشق از روز ازل حسرت‌کِش است
هرکسی او را به زخمی تازه مهمان می‌کند

اشک می‌فهمد غم افتاده‌ای مثل مرا
چشم تو از این خیانت‌ها فراوان می‌کند

عاشقان در زندگی دنبال مرهم نیستند
درد بی‌درمان‌شان را مرگ درمان می‌کند

ذره بین


و پای کاغذهای سیاه را امضا می کنی
«
چه می گذرد به مرد؟
اگر نام رنگ ها را ن
داند
برای روایت خورشید هایی که در خواب دیده است
»
بندی از شعر خودش را به یاد می آورد
بندی از انگشت ساییده ی خودش را
که در جیب بازجوها جا گذاشته است